از اونجایی که بزرگان میگن نباید نیمه خالی لیوان رو دید...اینبار باید از مسئولان عزیز
دبيرخانه شوراي عالي اطلاع رساني به خاطر طراحی قلم (فونت) نستعلیق که ویژگی های خوبی داره :
۱- یونیکد هست
۲- اگه قبلا می خواستین از فونت نستعلیق استفاده کنین باید نرم افزار های طراحی شده برای این کار رو نصب می کردین..اما حالا فقط کافیه این فونت را در شاخه مربوط به فونت ها کپی کنین...
اگه این فونت رو نصب کنین متن زیر رو به صورت نستعلیق می بینین :
ای دل نمی ترسی مگر از یار بی زنهار من؟ !
دانلود فونت
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 16:24  توسط سعیدرضا
|
من اهل معرفی آهنگ نیستم ولی این آهنگ خیلی قشنگه..هم شعرش با معنیه و هم آهنگش قشنگه....


Just Be
Dj Tiesto
You can travel the world but you can't run away
from the person you are in your heart
you can be who you want to be
make us believe in you
keep all your light in the dark
if your searching for truth
you must look in the mirror
and make sense of what you can see
just be
just be
they say learning to love yourself
is the first step
that you take when you want to be real
and flying on planes to exotic locations
won't teach you how you really feel
face up to the fact that you are who you are
and nothing can change that belief
just be
just be
cause now i know it's not so far to where i go
the hardest part
is inside me
i need to just be
i was lost and i'm still lost but i feel so much better
لینک دانلود
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:50  توسط سعیدرضا
|
سلام...امروز ٫ روز تواد بود...
بچه ها کلی سوپرایزم کردن..
بگزارید تعریف کنم چی شد امروز...
امروز تا ساعت ۴ که کلاس داشتم...تو راه برگشت یکی از بچه ها (دوستان دوران دبیرستان ) بهم زنگ زند که امروز میای بریم بیرون؟؟؟ منم گفتم آره..پایه ام
خلاصه ساعت ۶ و خورده ای بود ...زنگ در و زدن ....منم چون هنوز آماده نشده بودم.. با لباس خونه
رفتم دم در که بگم یکم صبر کنه تا لباس بپوشم که دیدم چه خبره؟؟؟

با دوتا دوربین دارن فیلم برداری می کنن...حالا منو در نظر بگیرین با زیر پوش و زیر شلواری 

خلاصه دیدم کیک خریدن و شمع و .... همون جا دم در گذاشتن رو ماشین می گن بیا فوت کن...
حالا هرچی می گم بیان تو؟؟ می گن نه هنوز باید بریم یه جای دیگه 
خلاصه آمده شدم...راه افتادیم... حالا مگه می گفتن منو دارن کجا می برن؟
هرچی می پرسیدم...می گفتن نه سوپریزه...
دیدم داران می رن خارج از شهر
گفتم یهو دخل منو نیارین تو روز تولدم؟
بالاخره رفتیم مهریز ...(اطراف یزده) خونه یکی از دوستان... خلاصه اونجا یه جشن تولد حسابی گرفتیم
جاتون خالی
ساعت ۱۰ حدودا برگشتم خونه...چند دقیقه که گذشت دیدم دوباره زنگ زدن...اینبار بچه های دانشگاه بودن
اونا هم واسم هدیه گرفته بودن و کلی منو شرمنده کردن
دوستای گلم از همتون ممنونم...
ان شا ا... جبران کنم
در ضمن از همه به خاطر آف و میل و پیام هاشون ممنونم
بای
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 22:45  توسط سعیدرضا
|
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:45  توسط سعیدرضا
|