روز ها می گذرند و من مانده ام چشم به راه
سرگردان می روم از هر راه و بی راه
گویی که دستانم گشته اند آلوده ی گناه
آه این منم؟ آن کودک پاک بی ریا؟
خدایا ، یاریم ده ای بی همتا
مبادا که بمانم در نیمه ی راه
اشک هایم فرو می ریزند نا خدآگاه
مرا دریاب ، پروردگارم ، معبودا
من از تو ام و به تو برمی گردم ،
چگونه کنم جان را فدای انسان پر ز خطا؟
خسته ام ، می لرزد این تن ، بی صدا
چو ماری که می فشارد طمعه را
سرو قامتم خم شد ، بیا
منتظرم ، پس کی می آیی مهدیا ؟!!
سعید رضا ولی زاده (سرو)
فرصت ما تموم شده باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم
خاطره ها رو یادمه لحظه به لحظه مو به مو
هیچی رو یاد من نیار اونقدر خرابم که نگو
بد بودم و بدتر شدم میرم با پاهای خودم
میرم نمیدونم کجا آخ کم آوردم به خدا
دلگیرم ازدست خودم کاش عاشقت نمیشدم
هرجوری میخواستم نشد از غم یه ذرهم کم نشد
من موندمو تنهایام از دنیا هیچی نمیخوام
عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه
..
هر روز عاشق تر شدیم تو عشق خاکستر شدیم
ساختیم ولی به آرزومون نرسیدیم
فقط گریه فقط عذاب صدتا سوال بی جواب
نه من نه تو از عاشقی خیری ندیدیم
..
هرجوری میخواستم نشد از غم یه ذرهم کم نشد
دلگیرم ازدست خودم کاش عاشقت نمیشدم
من موندمو تنهایام از دنیا هیچی نمیخوام
عاقبت من و نگاه اشتباه پشت اشتباه..
http://www.4shared.com/get/H9E7yqA8/asheghane_aram.html
کتاب صوتی یک عاشقانه آرام:
بخش اول
https://rapidshare.com/#!download|104|284638162|YekAsheghaneh.part1.rar|33050
بخش دوم
https://rapidshare.com/#!download|663|284638308|YekAsheghaneh.part2.rar|32984
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد..می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
" فروغ فرخزاد"
قیام کرد نه برای اینکه من و
تو برایش گریه کنیم
در حال ساخت:




پایان کار:


دریا
دریا ! ، درتابم ، گویی که از من دوری
دریا ! ، نالانم ، آرامی و مغروری
دریا ! ، می دانم ، همه عمر پی ام می جویی
دریا ! نگرانم ، در خوابی و مسروری ؟؟؟
دریا ! می چرخی و می رقصی هم در بر صیادت؟؟!!
این رسم شکارت چیست؟؟ قربان رخ ماهت
دریا ! ، موجت شده خاموش ، بی غرش و مدهوش
برگیر و فشارم ده ، چون عشق در آغوش
دریا ! از سرو بیاموز ، سبز است همه روز
می گوید و می خندد بر غصه ی دیروز
سعید رضا ولی زاده (سرو)
نمی دونم چرا دیگه دستم به وبلاگ نویسی نمی ره... هرچی می نویسم پاک می کنم !!!
نمی دونم من سخت گیر شدم ...یا زندگی سخت میگره ؟!!!
جاتون خیلی خالی...رفتیم همدان...اونم مجردی :D
خیلی خوش گذشت... چون رضا ( از بچه های همدان ...) باهامون بود... و کل جاهای دیدنی همدان رو به ما نشون داد.
مثل آبشار گنج نامه...عباس آباد...غار علی صدر ...شهر سفال لاله جین ، بازار همدان و ...
عکس زیر مربوط به آبشار گنج نامه در همدان هست... چقدر خوشتیپم...:D

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم، که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشک های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی توفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم.....
لینک سرفصل تمام دروس رشته های ارشد
می تو نید رشته مورد نظر رو انتخاب کنید و سر فصل هاشو دانلود کنید
دانشجوی عزیز قبولی شما را در رشته فناوری اطلاعات گرایش شبکه در دانشگاه علوم و تحقیقات کرمانشاه را تبریک می گوییم
خدایا شکرت...اما از یه طرف اینقدر زور زدیم واسه سربازی امریه گرفتیم که حالا باطل میشه..بهرحال قسمت بوده....بازم خدایا شکرت....
این چند روز آخر که تو اردو بودم خیلی سخت گذشت...مثل .... کوله و تجهیزات بارمون کردن..چندین بار پیاده روی برد بلند و خشم شب و مانور و... آه..خدای من.... ولی بالاخره تموم شد
این شعر تقدیم به شماها..
كــوچـــه
دیگه میدون تیر ها هم تموم شد... کارهای سختش می مونه چندتا رزم شبانه و اردو و اونم می گذره به امید خدا...
اما جاتون خالی دیروز رفتیم آشپزخونه...(همه می رن آشپرخونه بخور بخور) ما پدرمون درامد ....۴ تن گوشت یخی و مرغ خالی کردیم![]()
بعدشم چند تا دیک چرب با بدبختی شستیم![]()
اما بازم بد نبود...دیگ سیب زمینی سرخ کرده اونجا بود هر کاری میکردیم چند تا بر می داشتیم می خوردیم ![]()
راستی الان اربعین و من نزدیک حرم امام رضا هستم...جاتون خالی زیارتی هم کردیم.


